أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )
155
تجارب الأمم ( فارسى )
شد . ابن فرات دستور داد تا جاهاى كارمندان حامد بازرسى شد . محسن در شكنجهء كسانى كه به دست او مىافتادند زيادهروى مىكرد ، تا آنجا كه ابن حماد موصلى را بياورد و دستنوشتهء او را به بدهكارى دويست هزار دينار از او گرفت و او را به كسى سپرد تا از او بيرون آورد . شكنجهگر سيلى بسيار بر او زد ، ولى محسن قانع نشد و او را به نزد خود آورده ، آنقدر بر سرش زد تا خون از دهان و بينى او روان شد و بمرد . محسن از پرخاش مقتدر ترسيد ، ولى او نه تنها پرخاش ننمود بلكه چند روز بعد او را خواسته « خلعت نديمى » پوشانيده ، ماهيانه دو هزار دينار افزون بر ماهيانهء ديوانها كه مىگرفت برايش نهاد . اين رفتار ، محسن را در شكنجهء مردم دليرتر كرد و مقتدر نيز در باز گذاردن دست او زيادهروى نمود ، تا آنجا كه كنيزكان در تصنيفها نزد او مىخواندند : « احسن المحسن احسن » . او ابو الحسين محمد بن احمد بن بسطام داماد حامد بن عباس را كه پنهان شده بود دستگير كرد ، و در زير شكنجهء سخت نهاد ، تا شصت هزار دينار بپرداخت و دستنوشت بدهكارى دويست هزار دينار بداد . غلام او « مرج » را نيز كه بسيار دوست مىداشت * از او بگرفت . محسن گروهى ديگر را نيز دستگير كرده خدمتكاران و غلامان زيباى آنان را با شكنجه از ايشان بگرفت . دستگيرى ابن فرات وزير ، حامد بن عباس را : مقتدر با ابن فرات شرط كرده بود كه حامد را بيچاره نكند و تنها به بازپرسى از او دربارهء اندازهء افزونى درآمد او از پيمانى كه بسته بود ، بسنده كند ، تا اگر باراى دبيران و دادرسان ، بدهكار شد برخى از آن را بپردازد . مقتدر مىگفت : حامد به من خدمت كرد و جز ماهيانه يك سال از من چيزى نستد ، او با من شرط كرد ، كه او را به شكنجهگر نسپارم ، او را بدهكار نخوانم . پس ابن